آیتالله خامنهای و ایران قوی!
آیتالله خامنهای و ایران قوی!
🔸 حوزه اصلی که غرب جنگ با آیتالله خامنهای را به نهایت خود رساند، باور ایشان به استقلال و قوی شدن کشور و بومیسازی توسعه کشور به ویژه در حوزه نظامی بود. باقی همه بهانه برای جلوگیری از رسیدن ایشان به این مقصود بود.
🔹 غرب در جنگ با آقای خامنهای تمام ابزارهای خود را به کار گرفت اما همه آن ابزارها وسیله بود و هدف اصلی جلوگیری از استقلال ایران به ویژه در حوزه نظامی و دفاعی بود.
🔸 غرب اگر با آزادی زن (یکی از حوزههای اصلی که تفاوت بنیادی بین نگاه غرب و آیتالله خامنهای وجود داشت. غرب آقای خامنهای را به ضدیت با آزادی و حقوق زن متهم میکرد و آقای خامنهای از بنیان نگاه غرب به زنان را نگاهی ابزاری و جنسی میدانست و با آن یه شدت مخالف بود) به جنگ گفتمان آقای خامنهای رفت، هدفش آزادی زنان ایران نبود (آیتالله خامنهای اگر از پافشاری بر استقلال و قوی شدن ایران دست برمیداشت و زیر بلیط غرب میرفت، غرب با برقعه زدن زنان ایرانی هم مشکلی نداشت و احتمالا سالی چند میلیون برقعه و چادر هم به ایران صادر میکرد) بلکه شورندان بخشی از جامعه علیه ایشان و به کار گرفتن بخشی از زنان ایران برای زمینگیر کردن آقای خامنهای در رسیدن به هدف خویش بود.
🔸 غرب اگر جنگ فرهنگی و هنری را شروع کرد و از سینما و ادبیات تا موسیقی و حقوق بشر سعی در بدنام کردن گفتمان آقای خامنهای داشت (و در این راه انبوهی از فرومایگان و جاهطلبان و وطنفروشان را در قالب کارگردان و بازیگر و ورزشکار و خبرنگار و فعال حقوق بشر و… به خدمت گرفت و در برابرشان نوبل و نخل طلا و جایزه فلان و فلان پرت کرد و آنها را در تقابل با کشور به خدمت گرفت) همه در راستای جلوگیری از قدرتمند شدن کشور و ساخت ایران قوی بود که هدف اصلی آیتالله خامنهای به شمار میرفت.
🔹 اصرار آیتالله خامنهای بر ایران قوی و توسعه قدرت دفاعی کشور به عنوان سپر اصلی ساخت ایران قوی به حدی بود که غرب ناچار تمام قدرت فرهنگی و اقتصادی و رسانهای خود را برای جنگ به ایشان به کار گرفت و در نهایت راه مقابله را در تقابل عریان نظامی و به قتل رساندن ایشان یافت.
🔸 کارنامه آقای خامنهای تا دههها و قرنها مورد بازخوانی قرار گرفت ولی آنچه میتوان از امروز اذعان کرد این است که شاید در تاریخ مبارزه با استعمار شاید هیچ فردی به اندازه ایشان، شناخت خوبی از استعمار نداشت و هیچکس به اندازه ایشان باعث عصبانیت و مورد نفرت استعمارگران واقع نشده بود.
🔸 سالهای سال جریان به اصطلاح روشنفکری ایران سعی کرد آقای خامنهای را چیزی شبیه صدام و قذافی و دیکتاتوریهای آمریکای لاتین و کرهشمالی و یوگسلاوی سابق و.. معرفی کند و در این زمینه مدام کتابهای اورول و حتی آثار بیارزش جلد قرمزی را برای ایجاد حس همزادپنداری در ذهن ایرانیان، در حد آثار فاخر ادبی تاریخ به طبقه متوسط جدید ایرانی قالب کرد.
🔹 اما این یک دروغ بزرگ بود. کاری به سایر کارگزاران جمهوری اسلامی و خانوادههای آنها ندارم اما آقای خامنهای بر خلاف تمام حکومتهای منطقه و جهان، تمام عمر بر اساس اصول و دیسپلین خاص یک انقلابی مسلمان زندگی کرد. ایشان نه دنبال منافع شخصی بود و نه سفره خود را از مردم جدا کرد و نه اندک امتیازی برای خانواده و نزدیکان خود قائل شد. ایشان در آخر هم در پای همان اصول به همراه عزیزان خود و در راه دفاع از استقلال این سرزمین جان خود را فدا کرد.
🔸 نه آثار کم ارزش و مغرضانه بلکه «سور بز» و «گفتگو در کاتدرال» یوسا را بخوانیم. «پاییز پدرسالار» مارکز را بخوانیم. «آقای رئیسجمهور» آستوریاس و.. را بخوانیم تا تفاوت آقای خامنهای با جهان سیاستمداران دیگر جهان امروز را بهتر متوجه شویم.
فرهاد قنبری