از انتخابِ پزشکیان تا شهادت رهبری؛ دو سالِ تلخ و طلوعِ یک فصلِ تازه!
از انتخابِ پزشکیان تا شهادت رهبری؛ دو سالِ تلخ و طلوعِ یک فصلِ تازه! نه یک گزارشِ خشک از وقایع، که آیینهای است پیش رویِ ما؛ اگر صادقانه در آن بنگریم، شاید هنوز فرصتِ اصلاح باقی باشد. اینجا نه جایِ تعارف است و نه جایِ چشمپوشی. اینجا جایِ نگاهِ نافذ به آینهای است که هر ترکِ آن، فریادِ یک تعللِ بیجاست.
🔴 شهادتی مبهم، انتخاباتی در شوک
۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳، درحالی که هنوز گرد و غبارِ سفرِ استانیِ رئیسجمهورِ شهید، آیتالله رئیسی، فرونشسته بود، خبرِ تلخِ سقوطِ بالگرد، ایران را در بهت فرو برد. شهادتِ او در مسیرِ بازگشت از مرزِ آذربایجان، نقطهی پایانی بر یک دوره و سرآغازِ سوالهای بیپاسخ.
انتخاباتِ زودهنگام برگزار شد و در کمالِ ناباوری، پزشکیان بر مسندِ ریاستجمهوری نشست. ناباوری، نه از سرِ کوچکشماریِ او، که از حجم و سبد آرایی که او را به قله رساند. حتب خود او هم فکر نمی کرد که با کارچاق کنی امثال ظریف بتواند بر این مسند تکیه زند!
🟢 مهمانِ ناخوانده، مجازاتِ وعدهدادهشده
۱۰ مرداد ۱۴۰۳، درست پس از مراسمِ تحلیف، آتشِ غافلگیریِ بزرگ روشن شد: اسماعیل هنیه، مهمانِ ویژهی تهران، در پایتختِ ایران ترور شد. رهبرِ انقلاب، وعدهی «مجازاتِ سخت و خونخواهیِ مهمان» را صادر کردند. تمامِ چشمها به آسمان دوخته شد… اما مجازاتی اتفاق نیفتاد.
۲۴ مرداد ۱۴۰۳، هشدارِ دوم: «عقبنشینیِ غیرتاکتیکی، غضبِ الهی را در پی دارد». باز هم چشمها به افق دوخته شد… و باز هم مجازاتی اتفاق نیفتاد. این تکرارِ وعدههایِ بینتیجه، اولین ترکِ دیوارِ اعتماد بود.
🟠 لبخندِ دیپلماسی، سقوطِ سیدِ مقاومت
۳ مهر ۱۴۰۳، رئیسجمهور در سازمانِ ملل، از «حاضریم خلع سلاح شویم» سخن گفت. همان روزها، اما سید حسن نصرالله در سخنرانیای رسمی، پرده از رازی غمانگیز برداشت: «قرار بود جبههی مقاومت با هم اقدام کنیم، اما به دلایلی برادرانِ ایرانیِ ما نمیتوانند. ما به تنهایی مبارزه میکنیم.» جملهای که همچون تیری بر قلبِ حامیانِ محورِ مقاومت نشست.
۷ مهر ۱۴۰۳، ضاحیهی جنوبیِ لبنان، با شهادتِ سید حسن نصرالله، لرزید. رهبری فرمودند: «ضرباتِ جبههی مقاومت کوبندهتر خواهد شد». اما تا ۱۰ مهر، اتفاقِ خاصی نیفتاد، مگر اعترافِ تلخِ رئیسجمهور در ۹ مهر که: «آمریکا بعد از شهادتِ هنیه سرِ ما کلاه گذاشت و گفت شما جواب ندادید، ما تنش را برطرف کنیم.» این اعتراف، یعنی پذیرشِ یک فریبِ راهبردی.

🔴 تغییرِ شعار، شهادتِ سردار، پاسخِ موشکی
۱۰ مهر ۱۴۰۳، شهادتِ سردار نیلفروشان در لبنان اعلام شد و در همان روز، وعدهی صادق ۲ با حملاتِ موشکیِ گسترده، محقق شد. در همان روز، آرمِ سایتِ رهبری از «خونخواهیِ هنیه» به «راهِ نصرالله» تغییر کرد. تغییرِ شعاری که معنایش روشن بود: مسیرِ مقاومت، تغییرِ تاکتیک داده است.
🟣 نمازِ جمعهی نصر، اما تعلل ادامه یافت
۱۳ مهر ۱۴۰۳، با وجودِ تهدیداتِ جدیِ ترور، رهبری در نمازِ جمعهی تاریخیِ تهران حضور یافتند و آن را به «نمازِ جمعهی نصر» مبدل کردند. از وعدهی صادق ۲ تشکر کردند و فرمودند: «نه تعلل میکنیم و نه شتابزده عمل میکنیم.»
اما افسوس که تعلل، نه تنها متوقف نشد، که تا ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ ادامه یافت. در این فاصله، نه تنها حملهای صورت نگرفت، که سفرهی مذاکره با آمریکا پهن شد و دولتِ ایران مشغولِ گفتوگو، و دولتِ آمریکا مشغولِ تدارکِ حمله بود.
⚫️ جنگِ ۱۲ روزه و رمضان، شهادتِ رهبری، بعثت مردم
۲۳ خرداد ۱۴۰۴، اسرائیل برای ترورِ رهبری و سرداران دست به اقدام زد. سرداران به شهادت رسیدند، اما رهبری آسیب ندید. در پاسخ، وعدهی صادق ۳ بیفاصله و بیتعلل اجرا شد. در روزهای ابتداییِ جنگ، رهبری از «عدم قبولِ صلحِ تحمیلی» سخن گفتند، اما در روزِ هشتم، آمریکا وارد جنگ شد و در ۴ روز عقبنشینی کرد و صلح را پیشنهاد داد. دولتِ ایران قبول کرد و جنگِ ۱۲ روزه به پایان رسید.
پس از صلحِ تحمیلی، جانِ رهبری همچنان در خطر بود، اما شبِ عاشورا، ایشان مقتدرانه در حسینیهی امام خمینی حضور یافتند و به حاج محمود کریمی فرمودند: «ای ایران بخوان.» اشکها جاری شد، اما دلها همچنان نگران بود.

پرچه آمریکا و اسرائیل در وسط میز مذاکره به ایران حمله کرده بودند و از بیان آنهم ابائی نداشتند ولی دولت واداده پزشکیان باز به سراغ مذاکره با تمام وجود رفت .
۱۸ و ۱۹ دی، کودتایی بزرگ با شروع از حذف ارز ترجیحی توسط کارشناسان نفوذی دولت پزشکیان برای تغییرِ نظام طراحی شد که با حضورِ مردمی و بسیجی و سلحشوریِ فراجا، ناکام ماند. البته نا گفته نماند که 2000 نفر از مردم ایران را به کام مرگ کشاند . رهبری فرمودند: «کودتای آمریکاییصهیونی بود و سلحشوریِ مردم جمعاش کرد.» و باز تأکید کردند که اگر جنگی رخ دهد، «جنگِ منطقهای» خواهد بود.
اما افسوس که باز هم مذاکره با همان آمریکای کودتاگر ادامه یافت.
💔 ضربهی نهایی: شهادتِ رهبری و پاسخِ کوبنده
۹ اسفند ۱۴۰۴، خورشیدِ ولایت در افقِ ایران غروب کرد. رهبرِ انقلاب اسلامی به شهادت رسیدند. این بار، اما سپاهِ اسلام از همان ساعاتِ اولیه، ضرباتِ منطقهای را آغاز کرد. پایگاههای آمریکا و رژیمِ صهیونیستی در هم کوبیده شد و در هر ضربه، یکی هم به اربیلِ عراق زده شد تا نقشهی حملهی زمینیِ دشمن در نطفه خفه شود.
صد و بیست روز، امت مبعوث شد و میدانها و خیابانها، پرشور و وظیفهشناس، صحنهگردانِ دفاع از کیانِ نظام شدند. در تشییعِ آن رهبرِ شهید، مردمی را دیدیم که با هم متحد و یکرنگ، دلهای غمزده اما پر از شعلهی انتقام، فریاد میزدند. این تغییرِ روحیِ عظیم، خود نشانهای از تغییری بزرگ در مقدراتِ الهی بود.
🧭 خداوندِ تغییرها؛ از شیرِ مادر تا موشکِ انتقام
خداوند متعال با هر تغییرِ ما، جهان را تغییر میدهد. همانگونه که وقتی از عالمِ رحم به دنیا منتقل میشویم، شیر را در بدنِ مادر جاری میسازد و بعد دندانی میدهد و برای آن دندان، نانی فراهم میکند. خدا، خدای تغییرهاست.
اگر کسی متوجهِ تغییراتِ روحیِ اجتماع شود، میتواند مقدراتِ جامعه را در آن ببیند. در آن تشییعِ سیلآسا، مردم نه فقط سوگوار، که مصممتر از همیشه بودند. مسئولین اگر این تغییرِ روحی و این تمنای جانِ مردم را باور کنند، باید بدانند که خدا دارد مقدرات را برای انتقام میچیند.
به خدا اعتماد کنید، ظرفیتهای جمهوری اسلامی را برای کشتنِ ترامپ و نتانیاهو فعال کنید. آقایان! از دردسرهای حقوقیِ تهدید و اقدام به قتلِ آنها نترسید؛ آنها رهبر و مردمِ ما را کشتهاند. اگر هم نمیتوانید، لااقل حرفش را بزنید. شاید شما یک موشک داشته باشید، اما خدا میتواند آن را در یک قدمیِ کابینهی نتانیاهو بنشاند. مگر خدا یک سنگِ فلاخنِ حضرت داوود علیهالسلام را بر پیشانیِ جالوت ننشاند؟ خونخواهیِ رهبرِ شهید، با قصاصِ آمران و عاملان شروع میشود و با حذفِ استکبار به سرانجام میرسد. کسی با استناد به قله، قدمهای اولِ این حرکت را نباید کمرنگ کند.

🚨 فصلِ جدید، کارِ بزرگ
آقا رفت و این فصل از زندگیِ ما را همراه با قلبمان که به او سپردیم، با خود برد. سخت و جانکاه، اما تمام شد. روزگاری عجیب و ساعتهای عجیبتری را تجربه کردیم. اما فصلِ جدید را به اذنالله شروع میکنیم. دستها را بر کمر گرفته و «یا علی» میگوییم و برمیخیزیم.
باید برخاست. کارهای زیادی داریم؛ کارهای سخت و بزرگ. بارِ سنگینِ انتقامِ ولی خدا بر دوشمان سنگینی میکند. باید قاتلانِ نجسش را قصاص کنیم. عنترهای سطلیها و وحشیهای آنورِ آبی هم باید ادب شوند. باید بفهمند یک مَنِ ماست، چقدر کره میدهد. به حسابِ مزدورانِ داخلی هم باید برسیم؛ همان نفوذیهای ریشبزی و ریشپشمی و سهتیغ، لانه کرده در احزابِ باد اینوری و آنوری. همان کاسبانِ مذاکره که خونِ نائبِ امام را هم معامله میکنند؛ همان عاشقانِ یونجه و گندمِ آمریکایی؛ همانهایی که جز مذاکره کارِ دیگری بلد نیستند؛ همانهایی که انتقام را به آزادیِ قدس حواله میکنند؛ همانهایی که تازه صبحِ جمعه میفهمند چه غلطی کردهاند؛ همانهایی که پدرسوختگیشان را به پایِ فرانچسکو فاکتور میکنند. به حسابِ زالوهای اقتصادی که سالها خوردند و خوابیدند و خونِ مردم را در شیشه کردند!
حالا وضع فرق کرده. با رهبری جوان و سرزنده که تعارف هم ندارد. رهبری که این بار نمیگذاریم فدای ملت شود. نشان دادیم که نمیگذاریم. باور نمیکنید؟ جمعیتِ تشییع را ببینید. ما از خیابانها و کوچهپسکوچههای شهرها و روستاها جوشیدیم و سیلِ ویرانگری شدهایم. مردمِ مبعوثشدهی ایران که هیچ، مردمِ بیدارشدهی دنیا منتظرند. آستینها را بالا بزنیم که کارِ زیاد داریم. ایران و قدس و جهان منتظر است.
باید برخاست. تا نوکِ قلهی ظهور، تنها چند قدم مانده!
⚠️ آینده در گروِ انتخابِ ماست
ادامهی ماجرا، نه در دستانِ سیاستمدارانِ مذاکرهکننده، که در ارادهی ما رقم میخورد. تقدیرِ الهی، با قدرتِ میدان و خیابان گره خورده است. اگر با قدرت در میدان و خیابان حضور داشته باشیم، پیروزی از آنِ ماست. اما اگر سستی کنیم، رها کنیم یا عقبنشینیِ غیرتاکتیکی داشته باشیم، غضبِ الهی دامنگیرمان خواهد شد؛ این بار سنگینتر از همیشه.
🚨 میجنگیم، ذلت نمیپذیریم
این شعارِ روزهایِ سختِ آینده است. امروز بیش از هر زمانِ دیگری، به بصیرت، وحدت و آمادگیِ همهجانبه نیاز داریم. تاریخ، از ما نه مذاکرهکنندگانِ خسته، که مردانِ میدان را به یاد خواهد سپرد.
📌 سخنِ آخر:
این مقاله، نه تحریفِ تاریخ که روایتِ تلخِ واقعیتهایی است که اگر امروز آن را نقد نکنیم، فردا در کتبِ تاریخ، ما را به خاطرِ سکوتمان محکوم خواهد کرد. بیدار شویم، پیش از آن که دیر شود. با اعتماد به خدای تغییرها و با تکیه بر ارادهی میلیونیِ امت، فصلِ تازهای را رقم خواهیم زد که در آن، نه تعللی ماند و نه مذاکرهای ذلتبار.