دلنوشته به امام زمان (عج) برای نجات بشر از مافیا و بحران های جهانی!
دلنوشتهای سوزناک به امام زمان (عج) دربارهٔ بحرانسازی غرب، مافیای اقتصادی، مجامع مخفی، گرانی، جنگهای نیابتی و فروپاشی اخلاق. التماس ظهور برای نجات انسانِ سرگشته از گرداب فساد و بیعدالتی.
ای نور چشم منتظران، ای دورترینِ نزدیک و نزدیکترینِ دور، ای که یادت، تنها پناهگاه دلهای خسته از این گردابِ بیرحم…
امشب نه برای خودم، که برای تمام انسانهایی مینویسم که آینهٔ وجودشان، دیگر تصویر خدا را بازتاب نمیدهد. انسانهایی که در اوج پیشرفتِ تکنولوژی، چنان به قهقرا افتادهاند که باورمان نمیشود روزی در این کرهٔ خاکی، مأمنِ فرشتگان بودهاند. ارزشها را وارونه دیدهام؛ حیا، کالایی کهنه در انبارِ فراموشی است، صداقت، غربتی مضاعف در شهرِ دروغ دارد، و وجدان، زنگزدهتر از آن است که دردی را درمان کند. انسان امروز، در میان انبوهِ دادههای دروغین رسانهها، گمشدهتر از همیشه است؛ از خود بیگانه، افسرده، تنها و اسیر پوچیای که غربِ متمدن، با زر و زور و تزویر، برایش به ارمغان آورده است.
آقا جان! بحرانسازیِ غرب و سیاستمدارانِ ریاکارش، به حرفهای پرسود بدل شده است. جنگهای نیابتی را برای فروش سلاح دامن میزنند، تروریسم را پرورش میدهند تا به نام مبارزه با آن، بر ممالک مستقل بتازند، و تحریمهای کورکورانه را چون طنابِ دار، بر گردن ملتهای بیپناه میاندازند. فریادِ دروغینِ حقوق بشر، آنچنان در گلویشان گیر کرده که هرگاه کودکِ مظلوم غزه یا یمن زیر آوارِ بمبهای ساخت خودشان جان میسپارد، پردهٔ زرورقشان را کنار میزنند تا چهرهٔ خونآلود و شیطانیشان را بر ملا کنند. اینان با ایجاد دوگانههایِ ساختگی، خیر و شر را جابهجا معرفی میکنند و وجدانِ بیدارِ جهانی را با سرابِ «دموکراسی» به خوابی سنگین میبرند.
اما ریشهٔ این تباهی، در لانهٔ عنکبوتیِ مافیای اقتصادی و مجامع مخفیِ پشت پرده است. کمپانیهای فراملیتی و کارتلهای عظیم مالی، در اتاقهای دربستهٔ لندن، نیویورک و زوریخ، نه فقط ارزشِ پول که بهایِ نانِ میلیونها انسان را تعیین میکنند. حلقهٔ پلیدِ بانکداران و صهیونیستهایِ بینالمللی، با بازیِ بورس و مشتقاتِ مالی، قحطی را به جانِ آفریقا میاندازند و تورمِ کمرشکن را بر دوشِ ملتهایِ فقیرِ آسیا مینهند. این مجامعِ مخفی، با نفوذ در نهادهای تصمیمساز، سیاستمداران را همچون نوکرانی مطیع به رقص درمیآورند؛ یک امضا در قراردادی نفتی، یک تغییرِ ناگهانی در نرخِ بهره، یک تحریمِ جدید، و بساط زندگیِ هزاران خانوادهی بیگناه، یکشبه برچیده میشود. فساد دیگر نه فقط یک رذیلت، که نظامِ حاکم بر این کرهٔ خاکی است و سرمایهدارانِ بیرحم، نامِ «رشوه» را به «لابی» و نامِ «دزدیِ دریایی» را به «سرمایهگذاریِ خطرپذیر» تغییر دادهاند تا وجدانِ خفتهٔ خویش را تسکین دهند.
مولای من! بشرِ امروز، هر روز صبح با خبرِ جنایتی تازه بیدار میشود؛ جنایت بر سرِ سفرهٔ نان، جنایت بر سرِ هویت و فرهنگ، جنایت بر سرِ محیط زیست، و جنایت بر سرِ امنیتِ روانیِ فرزندانِ این آب و خاک. فقر و غنا به اوجِ خود رسیده و شکافِ طبقاتی چنان عمیق شده که گویی دو گونهٔ متفاوت بر روی زمین زندگی میکنند. در این میان، خانوادهها فرو میپاشند، جوانان سرگردانِ تهاجمِ فرهنگیاند، و سالمندان در آسایشگاههایِ غربت، تنها مرگ را تماشا میکنند. رسانههایِ در اختیارِ همین مافیا، فساد را ترویج، ظلم را توجیه، و انحراف را نرمال جلوه میدهند. دیگر کسی برای «خوب» و «بد» معیاری ندارد، زیرا معیارها را سوداگرانِ جنگ و نفت، تغییر دادهاند.
آقا روحم فدایت! این سرگردانیِ انسانِ امروز، فقط با شمشیرِ قاطع و رأفتِ بیکرانِ تو پایان میپذیرد. نه با قطعنامهٔ شورای امنیت، نه با کنفرانسهای آبکیِ سازمان ملل، و نه با سخنرانیهای ریاکارانهی سیاستمدارانِ غربی. تنها تو میآیی تا پردهٔ این تزویرِ بزرگ را دریده و حقیقتِ تلخِ پشتِ پرده را بر ملا کنی. تنها تو میتوانی بانکهای ربوی را برچینی، بساطِ استکبار را درهم بشکنی، و اقتصادِ مبتنی بر عدالت را جایگزینِ نظامِ بهرهکشی کنی. تنها تو میآیی تا به این انسانِ سرگشته، بار دیگر کرامتِ گمشدهاش را بازگردانی و نشانش دهی که میتواند فرشتهوار زندگی کند، نه درندهوار و مصرفکنندهوار.
بیا! که دیگر هیچ استادی در کلاسِ اخلاقِ این عالم باقی نمانده، و کتابهایِ عدالت، سوختِ کورههایِ کارخانههایِ اسلحهسازی شدهاند. بیا که این گردابِ هولناک، همه را به نیستی و نابودی کشانده. بیا پیش از آنکه فریادِ بیپناهیِ مان، در هیاهویِ بمبها و شیپورهایِ سوداگران، محو و نابود شود.
الهی عجّل لولیک الفرج، که جز تو، هیچ کس را یارایِ گرهگشایی از این زنجیرهایِ بیعدالتی و نجاتِ انسانِ غرقشده در لجنزارِ فساد، نیست…
سلام بر تو، ای تنها امیدِ این شبِ تاریکِ جهان.
