بیحجابی و نقش رسانه های معاند
بیحجابی در ایران امروز دیگر یک پدیدهٔ گذرا و فردی نیست؛ به یک پروژهٔ سازمانیافته، همهجانبه و هدفمند تبدیل شده است. پروژهای که جریان غربگرای داخلی و رسانههای معاند خارجی با همکاری یکدیگر، آن را در بستر اینستاگرام و سایر شبکههای اجتماعی به پیش میبرند. آنچه امروز در خیابانهای تهران و شهرهای بزرگ ایران میبینیم، نه یک انتخاب شخصی و آگاهانه، بلکه ثمرهٔ سالها جنگ نرم، القای محتوای مبتذل و تضعیف نظام ارزشی جامعه است. این مقاله با نگاهی تند و بیپرده، ریشهها، عوامل و پیامدهای این بحران را واکاوی میکند.
رسانههای معاند؛ مغز متفکر برهنگی سازمانیافته
رسانههای معاند خارجی نقشی بیبدیل در ترویج بیحجابی و برهنگی در جامعه ایران ایفا کردهاند. این رسانهها با طراحی یک جنگ نرم تمامعیار، تخریب و تضعیف حجاب را بهعنوان زیربنایی مهم برای نابودی زمینههای ایمانی و اخلاقی ایران اسلامی دنبال میکنند. این جریان ریشهای تاریخی دارد و از واقعهٔ کشف حجاب در سال ۱۳۱۴ تا امروز، همواره در پی تضعیف هویت دینی و ملی ایرانیان بوده است.
امروز اما این جنگ با شدتی بیسابقه در فضای مجازی دنبال میشود. رسانههای معاند با بهرهگیری از اینستاگرام، تلگرام و دیگر پلتفرمها، محتوای مبتذل و بیحجابی را بهعنوان نماد «آزادی» و «مدرنیته» به خورد جامعه میدهند. آنها با فراخوانهای کشف حجاب در شبکههای اجتماعی، بهطور سازمانیافته و حسابشده، هنجارهای پوشش را در ایران هدف گرفتهاند.
لایحهٔ عفاف و حجاب که اخیراً در مجلس تصویب شده، بهوضوح ابعاد این توطئه را آشکار میسازد. بر اساس ماده ۳۶ این لایحه، هر شخصی که با همکاری دولتها، شبکهها، رسانهها یا سازمانهای خارجی یا معاند، بهصورت سازمانیافته مرتکب ترویج برهنگی، بیعفتی یا بیحجابی شود، به حبس درجه چهار و جزای نقدی درجه سه محکوم میشود. این نشان میدهد که قانونگذار بهخوبی دریافته است که با یک پدیدهٔ سازمانیافته و حسابشده روبرو هستیم، نه با رفتارهای فردی و پراکنده.
اینستاگرام؛ میدان نبرد بیحجابی
رسانههای اجتماعی، بهویژه اینستاگرام، به کارخانهٔ اصلی تولید و توزیع محتوای بیحجاب در ایران تبدیل شدهاند. این پلتفرم که در اختیار شرکتهای خارجی است، نهتنها با محتوای مبتذل خود، بلکه با سیاستهای دوگانهاش در قبال محتوای ایرانی، به این بحران دامن میزند.
نکتهٔ تأملبرانگیز آنکه در قوانین کیفری ایران، جرمی تحت عنوان «بیحجابی در فضای مجازی» وجود ندارد و صرف انتشار عکس بیحجاب توسط افراد عادی جرم محسوب نمیشود. این خلأ قانونی، دست رسانههای معاند و جریان غربگرا را برای جولاندهی باز گذاشته است. آنها با سوءاستفاده از این فاصلهٔ قانونی، صفحات متعدد و پربینندهای را در اینستاگرام راهاندازی کردهاند که بهصورت شبانهروزی، محتوای مبتذل و برهنگی را ترویج میکنند.
نمونهٔ بارز این سازمانیافتگی، بازداشت گروه چهارنفرهای در تهران بود که بهصورت برنامهریزیشده و سازمانیافته، از یک خانم در حالت نیمهعریان در خیابان فیلمبرداری میکردند. این نشان میدهد که بیحجابی از حاشیه به متن آمده و به یک عملیات میدانی و سازمانیافته تبدیل شده است.
نقش دولتهای روحانی و پزشکیان؛ سکون یا همراهی؟
دولت حسن روحانی در طول هشت سال حضور خود، رویکردی دوگانه و بعضاً متناقض در قبال مسئلهٔ حجاب داشت. از یک سو، روحانی خود یکی از طراحان اجباری شدن حجاب در ادارات در دههٔ ۶۰ بوده است، اما از سوی دیگر، در سالهای اخیر بهشدت به قانون عفاف و حجاب اعتراض کرده و آن را مایهٔ خجالت خوانده است. این دوگانگی رفتاری، پیام روشنی به جامعه داد که مسئلهٔ حجاب یک اولویت نیست و میتوان با آن مماشات کرد. در دورهٔ دولت روحانی، دستگاههای اجرایی نهتنها در ترویج حجاب کوتاهی کردند، بلکه با برخوردهای سلیقهای و گاه ناامیدکننده، عملاً به گسترش بیحجابی دامن زدند.
دولت مسعود پزشکیان نیز رویکردی مشابه اما با لحنی متفاوت در پیش گرفته است. پزشکیان صراحتاً اعلام کرده که «موضوع حجاب با زور حل و فصل نمیشود» و «نمیشود با وضع قانون، رفتارها را تغییر داد». او حتی گفته که اجرای قانون حجاب باعث افزایش تنش در جامعه میشود. هرچند که او خود را معتقد به حجاب میداند، اما این اظهارات که از زبان رئیسجمهور بیان میشود، عملاً به تضعیف عزم ملی برای مقابله با بیحجابی انجامیده است.
نکتهٔ مهم آنکه پزشکیان در عین حال دستوراتی نیز دربارهٔ مقابله با بدپوششی صادر کرده است، اما این دستورات در سایهٔ اظهارات سستکنندهٔ او، کارایی چندانی ندارند. سخنان یک رئیسجمهور در جامعه اثرگذاری بالایی دارد؛ وقتی او میگوید قانون حجاب قابل اجرا نیست، پیام او به جامعه این است که بیحجابی امری عادی و قابلقبول است.
سیاستمداران دولتی؛ نقشِ تغذیهکنندهٔ بحران
سیاستمداران دولتی در سالهای اخیر نقشی دوگانه در این بحران داشتهاند. برخی با اظهارات شبهروشنفکرانهٔ خود، بهطور غیرمستقیم به ترویج بیحجابی دامن زدهاند و برخی دیگر با سکوت خود، به این پدیده مشروعیت بخشیدهاند. وقتی وزیر کشوری یا مسئول بالایی در دولت، سخن از «آزادی پوشش» به میان میآورد، این پیام به جامعه مخابره میشود که حجاب یک ارزشِ دستکمگرفتنی است.
بسیاری از این سیاستمداران، خود در محافل خصوصی و حتی عمومی، توجهی به حجاب ندارند و این الگوسازی غلط، بهویژه برای نسل جوان، بسیار مخرب است. آنچه در دههٔ ۹۰ و ۱۴۰۰ شاهد بودیم، عادیسازی تدریجی بیحجابی در سطوح بالای مدیریتی کشور است که متأسفانه با بیتفاوتی یا مماشات برخی مسئولان همراه شده است.
ریشهها و علل بیحجابی
بیحجابی در ایران معلول دو دسته عوامل است: شرایط ساختاری و کلان و شرایط خُرد یا عاملیت خُرد.
در سطح کلان، تهاجم فرهنگی غرب، رسانههای معاند، شبکههای اجتماعی خارجی، ضعف نظارت بر فضای مجازی، خلأهای قانونی، و عملکرد ضعیف دستگاههای فرهنگی و تبلیغی، از عوامل اصلی هستند. دشمنان نظام، حجاب را یکی از نقاط اصلی هدف قرار دادهاند و با طراحیهای هدفمند، به دنبال تضعیف آن هستند.
در سطح خُرد، عواملی چون فقر فرهنگی و دینی، ضعف باورهای اعتقادی، تأثیرپذیری از مدهای غربی، مصرفزدگی افراطی، و بحران هویت در نسل جوان، نقش دارند. همچنین، «تفسیرهای فردی» در مقولهٔ حجاب و «تغییرات در رژیم زیباییشناسی جامعه»، از دیگر علل مهم بهشمار میروند.
باید اذعان کرد که بیحجابی امروز، بیش از آنکه یک انتخاب شخصی باشد، نتیجهٔ یک پروژهٔ بلندمدت و سیستماتیک است که با سرمایهگذاری هنگفت رسانههای معاند و شبکههای اجتماعی، در حال پیادهسازی است.
اثرات بیحجابی بر جامعه؛ زنگهای خطر
بیحجابی امروز به یک معضل کاملاً مشهود در جامعه تبدیل شده است؛ معضلی که فقط برای افراد بیحجاب مشکل ایجاد نمیکند، بلکه آسیبهایی که از بیحجابی ناشی میشود، دامنگیر تمام جامعه است.
در سطح فردی، بیحجابی به تضعیف عفت و حیا، کاهش عزت نفس، وابستگی به تأیید دیگران، و در نهایت، آسیبپذیری روانی و عاطفی میانجامد. بانوانی که خود را در معرض نمایش بیرویه قرار میدهند، ناخواسته به ابژهٔ نگاههای آلوده تبدیل میشوند و کرامت انسانی خود را خدشهدار میکنند.
در سطح خانواده، بیحجابی بنیان خانواده را نشانه میگیرد. بیحجابی که با آثار مخرب فردی، خانوادگی و اجتماعی همراه است، علاوه بر آسیب به نهاد خانواده، سلامت روان جامعه و پایههای اعتقادی را نیز تهدید میکند. وقتی حیا و عفت از جامعه رخت بربندد، روابط انسانی سست شده، طلاق افزایش مییابد و اعتماد میان اعضای خانواده از بین میرود.
در سطح اجتماعی، بیحجابی به عادیسازی رفتارهای مبتذل، کاهش امنیت اخلاقی، افزایش آسیبهای اجتماعی و در نهایت، سست شدن هویت ملی و دینی میانجامد. جامعهای که حجاب و عفاف را از دست بدهد، در واقع یکی از مهمترین سدهای دفاعی خود را در برابر انحطاط اخلاقی از دست داده است.
خانوادههای نوکیسه و کمسواد؛ پیشگامان بیحجابی در جامعهٔ شهری
یکی از تأسفبارترین وجوه این بحران، نقش خانوادههای نوکیسه و کمسواد در ترویج بیحجابی در جامعهٔ متوسط شهری ایران است. این خانوادهها که با درآمدهای ناگهانی و بعضاً نامشروع به سطح جدیدی از رفاه رسیدهاند، بدون پشتوانهٔ فرهنگی و دینی، بهسرعت جذب زرق و برق زندگی غربی میشوند.
این قشر که معمولاً تحصیلات عالی ندارند و با فرهنگ اصیل ایرانی-اسلامی بیگانهاند، بهراحتی تحت تأثیر تبلیغات رسانههای معاند و شبکههای اجتماعی قرار میگیرند. آنها بیحجابی را نه یک انتخاب آگاهانه، بلکه یک مد زودگذر و نشانهٔ مدرنشدن میپندارند و متأسفانه، الگوی رفتاری خود را به فرزندان و اطرافیان نیز منتقل میکنند.
این خانوادهها در محافل دوستانه و فامیلی، رفتارهای خود را بهعنوان «روشنفکری» و «آزاداندیشی» توجیه میکنند، در حالی که درک درستی از مفهوم آزادی، کرامت انسانی یا هویت دینی ندارند. آنکه از سر ناآگاهی و سادهدلی، روسری را از سر برمیدارد، نه آزاد است و نه آگاه؛ او اسیر مد و جریانهای رسانهای است که از سوی دشمنان این مرز و بوم طراحی شده است.
متأسفانه، فقدان نظارت اجتماعی و فرهنگی در محلههای شمال شهر و مناطق مرفهنشین، به این خانوادهها جسارت بیشتری داده و آنها را به پیشگامان عملی بیحجابی در جامعه تبدیل کرده است. این در حالی است که در محلههای سنتیتر و مذهبیتر شهرها، همچنان حجاب بهعنوان یک ارزش شناخته میشود.
جمعبندی
بیحجابی سازمانیافته در ایران، یک پدیدهٔ تصادفی و خودجوش نیست. این پروژه، حاصل سالها برنامهریزی رسانههای معاند، همراهی جریان غربگرای داخلی، مماشات دولتهای مختلف و سوءاستفاده از شبکههای اجتماعی مانند اینستاگرام است. دولتهای روحانی و پزشکیان با رویکردهای سست و بعضاً متناقض خود، نهتنها در مهار این بحران موفق نبودهاند، بلکه با اظهارات و رفتارهای خود، به گسترش آن دامن زدهاند.
ریشههای این پدیده در تهاجم فرهنگی غرب، ضعف باورهای دینی، فقر فرهنگی و مصرفزدگی افراطی نهفته است. آثار آن نیز فراتر از یک مسئلهٔ پوششی ساده، به تهدید بنیان خانواده، سلامت روان جامعه و هویت ملی-دینی ایران میانجامد.
خانوادههای نوکیسه و کمسواد جامعهٔ شهری، با الگوبرداری ناآگاهانه از رسانههای غربی، به پیشگامان این بحران تبدیل شدهاند و متأسفانه، با رفتار خود، آسیبهای جبرانناپذیری بر پیکرهٔ جامعه وارد میکنند.
اگر امروز برای مقابله با این جنگ نرم تمامعیار چارهای نیندیشیم، فردا دیر است. نیاز به عزمی ملی، همتی جدی از سوی دولت و حاکمیت، نظارت هوشمندانه بر فضای مجازی، تقویت باورهای دینی در جامعه و فرهنگسازی صحیح در میان خانوادهها داریم. بیحجابی، تنها یک پوشش نیست؛ بلکه نماد وابستگی فرهنگی و تسلیم در برابر جریانهای معاندی است که جز نابودی هویت ایرانی-اسلامی هدفی ندارند.