فاجعهبارترین تفاهم تاریخ ایران؛ از امضای بیارزش تا فریب و بمباران ایران!

در تاریخ پر فراز و نشیب جمهوری اسلامی ایران، مذاکره با دشمنان سرسخت و قدرتهای استکباری، بهویژه آمریکا، همواره از حساسترین و پرهزینهترین عرصههای سیاسی بوده است. تجربهی تلخ برجام، بیانیهی الجزایر و دهها نمونهی دیگر، هر بار این حقیقت را به اثبات رساند که اعتماد به وعدههای شیطان بزرگ، نهتنها گرهی از مشکلات کشور نمیگشاید، بلکه جز خسارت و تحقیر برای ملت ایران به ارمغان نمیآورد. اما آنچه در ماههای اخیر و در دولت مسعود پزشکیان، با محوریت سیدعباس عراقچی و محمدباقر قالیباف رقم خورد، نهتنها یک مذاکرهی معمولی، بلکه فاجعهبارترین تفاهم تاریخ ایران لقب گرفت؛ تفاهمی که پیش از آنکه جوهر آن خشک شود، در آتش نقض عهد و بدعهدی دشمن سوخت و ابعاد تازهای از خوشبینی سادهلوحانه و خطای محاسباتی راهبردی را به نمایش گذاشت.
یکم: دور باطل تحجر؛ روایتی تکراری از خطای محاسباتی
جریان تحجر سیاسی در کشور، همواره با طرح مسائل بهصورت تحریفشده و غیراصولی، خطای محاسباتی خود را در میان نخبگان و مردم توسعه داده و سپس با استفاده از منابع قدرت، آن خطاها را به تصمیم تبدیل کرده است؛ تصمیمی که همیشه یک چیز بوده: مذاکره و توافق با کدخدا (آمریکا) یا نمایندگان کدخدا (اروپا). وقتی تصمیم غلط منجر به نتایج بد میشد و تهدیدات علیه کشور افزایش مییافت، چرخهی مجدد از ابتدا کار میکرد.
پس از پیروزی پزشکیان در انتخابات ۱۴۰۳، این جریان متحجر فعالتر از قبل شد و این بار بهنام دور کردن «سایهی جنگ» به میدان آمد. پس از ترور شهید هنیه، این جریان بسیار فعال شد تا مانع مواجههی جدی ایران با رژیم صهیونیستی شود، آن هم با اسم رمز «تلهی تنش» و «تلهی جنگ». رهبر معظم انقلاب در پیامی تاریخی، این تجربه را «تجربهی تاریک» توصیف فرمودند و تأکید کردند که «نقض عهدهای مکرّر شیطان بزرگ نسبت به تفاهمنامهی امضا شده بین رئیسجمهوران ایران و آمریکا بار دیگر این حقیقت را به همگان ثابت کرد که امضای رئیسجمهور آمریکا چقدر بیارزش و نامعتبر است و زورگویی، تمامیتخواهی و وحشیگری، اجزاء لاینفک مرام و مسلک آمریکایی میباشد».
دوم: امضای بیارزش؛ وقتی رئیسجمهور آمریکا حرمت امضای خود را میشکند
یکی از محوریترین نکاتی که در این تفاهمنامهی فاجعهبار به اثبات رسید، بیارزشی و نامعتبری امضای رئیسجمهور آمریکا است. رهبر معظم انقلاب در بیانات خود صراحتاً فرمودند که «امضای رئیسجمهور آمریکا چقدر بیارزش و نامعتبر است» و «زورگویی، تمامیتخواهی و وحشیگری، اجزاء لاینفک مرام و مسلک آمریکایی میباشد». امروز شیطان بزرگ بار دیگر چهرهی واقعی و بدون نقاب خود را آشکار کرده تا این تجربهی تاریک از جنایت و بدعهدی، سند محکم دیگری بر دروغگویی، غیرمنطقی و غیرقابلاعتماد و پلید بودن آمریکا باشد.
تجربهی تلخ برجام و پیش از آن، بیانیهی الجزایر، همگی نشان داد که واشنگتن توافق را رابطهای میان دو دولت برابر نمیداند، بلکه ابزاری است برای تنظیم رفتار کشوری که در نهایت باید به نظم مطلوب واشنگتن تن دهد. تعهدات ایران در برجام ماهیتی فنی و عینی داشت؛ اما تعهدات آمریکا وعدههایی کاغذی و قابل نقض بود. این الگو در تفاهم اخیر نیز با شدت بیشتری تکرار شد؛ چنانکه ترامپ پیش از امضای تفاهم، صراحتاً اعلام کرد که «ما حتی ده سنت هم نمیپردازیم» و تهدید کرد «اگر ایرانیها درست رفتار نکنند، دوباره بمباران میکنیم».
سوم: پالس ضعف از پاستور؛ پزشکیان و نمایش بنبستنمایی
در میانهی جنگی که دشمنان بر ایران تحمیل کردند، آنچه بیش از هر چیز مایهی تأسف و خشم بود، ارسال پیام ضعف از سوی رئیسجمهور بود. پزشکیان در مراسم سالگرد شهید چمران در دانشگاه تهران، کارویژهی دولتهای غربگرا پس از به قدرت رسیدن را پیش گرفت: بنبستنمایی و فرستادن پیام ضعف.
او با ترساندن مردم از ادامهی جنگ گفت: «اگر تورم ادامه پیدا کند و به تورم سهرقمی تبدیل شود، آیا جامعه توان تحمل چنین وضعیتی را خواهد داشت؟» این ادعاها در حالی مطرح شد که حتی در دورهی ریاست او و پیش از وقوع جنگ ۱۲ روزه، نرخ دلار از زیر ۶۰ هزار تومان به بالای ۱۰۰ هزار تومان رسید. پزشکیان همچنین با منت گذاشتن بر رزمندگان گفت: «۲۰ میلیون بشکهی نفتی که مال دولت بود، دادیم به هوافضای سپاه تا بتواند خودش را تجهیز کند»؛ غافل از اینکه این پول، بیتالمال است و وظیفهی او مطابق قانون اساسی، تأمین امنیت کشور بوده است، نه منتگذاشتن بر مدافعان وطن.
جامعهی مدرسین حوزهی علمیهی قم نیز در دیدار با رئیسجمهور، نسبت به «ارسال پیام ضعف به دشمن در سخنان برخی مسئولان» انتقاد کردند و صریحاً ابراز نگرانی نمودند.
چهارم: بمباران تفاهم؛ نقض عهد پیش از خشک شدن جوهر
هنوز غبار مذاکرات و وعدههای دیپلماتیک فرو ننشسته بود که بار دیگر جنوب لبنان زیر آتش ماشین جنگی رژیم صهیونیستی قرار گرفت. آنچه قرار بود در قالب توافق و آتشبس به کاهش تنش منجر شود، در عمل به فرصتی برای تجدید آرایش ارتش اشغالگر و خرید زمان برای واشنگتن و تلآویو تبدیل شد.
تنها در ۲۴ ساعت، بیش از ۲۵۰ شهروند لبنانی شهید و مجروح شدند و حجم حملات هوایی و توپخانهای رژیم از مرز ۲۸۰ حمله گذشت. قرارگاه خاتمالانبیاء اعلام کرد که رژیم طی ۴۸ ساعت، ۸۴ بار آتشبس در جنوب لبنان را نقض کرده است. این در حالی است که ترامپ با صراحت تمام گفت: «میخواهم اسرائیل توان حفاظت از خود را داشته باشد» و «اگر ایرانیها درست رفتار نکنند، دوباره بمباران میکنیم».
در عمل، این روند به وضعیتی منتهی شد که در آن، طرف مقابل همهی امتیازات را دریافت کرد، اما در میدان هیچ تعهدی را جدی نگرفت؛ وضعیتی که در ادبیات سیاسی منطقهای از آن با تعابیری چون «دور در برابر آبنبات» یاد میشود؛ یعنی واگذاری امتیازات واقعی در برابر وعدههایی که پشتوانهی اجرایی ندارند.
پنجم: بیانیهی ۶۷ نفر از اعضای مجلس خبرگان و علمای حوزه؛ هشدار به مسئولان
جمعی از اعضای مجلس خبرگان رهبری با صدور بیانیهای تفصیلی و ۱۰ مادهای، شروط و مطالبات قاطعانهای را در خصوص روند مذاکرات، خطوط قرمز نظام و تعهدات بینالمللی مطرح کردند. امضاکنندگان این بیانیه با تأکید بر لزوم رعایت شرعی خطوط قرمز رهبری و پرهیز از فرسایشی شدن گفتوگوها، خواستار تعیین تکلیف تعهدات در مهلتهای ۳۰ و ۶۰ روزه، تثبیت مدیریت تنگهی هرمز، رفع کامل تحریمها و مجازات عاملان جنایات جنگی اخیر شدند.
آنان همچنین به مسئولان دربارهی پرهیز از هرگونه موضعگیری ضعفآلود هشدار دادند و بر حضور منسجم مردم در صحنه و نظارت خبرگان بر تحقق شروط تفاهمنامه تأکید کردند. در ادامه، ۳۴ نفر از اعضای مجلس خبرگان و علمای برجستهی حوزههای علمیه در بیانیهای دیگر، هرگونه عدول از خطوط قرمز رهبری را اقدامی نامشروع و غیرقابلپذیرش دانستند و تأکید کردند که «با عکسالعمل ملت مواجه خواهد شد».

ششم: مجلس کجای توافق ایستاده است؟ نهادی در حاشیه
اصل ۱۲۵ قانون اساسی صراحت دارد که «امضای عهدنامهها، موافقتنامهها و قراردادهای دولت ایران با سایر دولتها پس از تصویب مجلس انجام میشود». با این حال، از زمان آغاز جنگ تا برقراری آتشبس و سپس ورود مذاکرات به مرحلهی تفاهم موقت، نهادی که باید مطابق قانون در متن این تحولات قرار داشته باشد، عملاً در حاشیه بوده است.
تعطیلی بیش از یکصد روزهی مجلس را نمیتوان صرفاً یک اتفاق اداری یا رویهای معمولی تلقی کرد. در تاریخ معاصر ایران، تعطیلیهای طولانیمدت مجلس معمولاً با رخدادهای استثنایی و پرهزینه گره خورده است. در اغلب نظامهای سیاسی، هرچه موضوع حساستر و سرنوشتسازتر باشد، نقش پارلمان پررنگتر میشود. جنگ، آتشبس و توافقهای پساجنگ معمولاً مهمترین عرصههای حضور مجالس قانونگذاری هستند. پرسش اینجاست: با وجود اینکه رئیس قوهی مقننه خود در جایگاه رئیس هیئت مذاکرهکننده حضور دارد، چرا مجلس در این برههی حساس تعطیل مانده است؟
هفتم: تفکیک اسرائیل از آمریکا؛ خطای محاسباتی راهبردی
یکی از خطرناکترین خطاهای محاسباتی تیم مذاکرهکننده، تلاش برای تفکیک میان آمریکا و رژیم صهیونیستی بود. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و رئیس هیئت مذاکرهکننده، اخیراً در گفتوگویی تلویحاً به دوگانگی رژیم اسرائیل و آمریکا در راهبرد و هدف اشاره کرد. اما شهید حاج قاسم سلیمانی سالها پیش دربارهی این خطای محاسباتی هشدار داده بود: «آمریکا در منطقهی ما خصوصاً در عالم اسلامی سیاستی را اجرا نمیکند مگر اینکه آن سیاست اسرائیلی است. بعضیها به ظاهر تحصیلکرده اما بیسواد در مسائل سیاسی نوشتند که باید با ترامپ گفتوگو کرد؛ امروز مهمترین مطلبی که روی میز ترامپ هست، تحقق خواستههای رژیم صهیونیستی است.»
این تفکیک ساختگی، خطایی راهبردی است که بارها و بارها توسط جریان تحجر سیاسی تکرار شده و هر بار جز خسارت برای ایران اسلامی به همراه نداشته است. عباس عراقچی وزیر امور خارجه نیز طی گفتوگویی در برنامهی «ماجرای جنگ»، مواضع مشابهی اتخاذ کرده که در تعارض با بیانات شهید سلیمانی و رهبر شهید انقلاب است.
هشتم: منتظر تحقق شروط گفتهشده؛ اما وعدهها کجا رفت؟
رهبر معظم انقلاب در پیامی خطاب به ملت ایران، با وجود داشتن نظر دیگری علیالاصول، از باب تعهدی که رئیسجمهور بهعنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی در پاسداشت حقوق ملت ایران و جبههی مقاومت دادند، اجازهی تفاهم را صادر فرمودند و تأکید کردند: «از این لحظه، ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز منتظر تحقق شروط گفتهشده خواهیم بود». ایشان همچنین تصریح کردند که اگر طرف آمریکایی بخواهد زیادهخواهی کند، زیر بار آن نخواهند رفت.
اما آنچه در میدان رخ داد، حکایت از نقض آشکار و مکرر تمامی شروط و تعهدات از سوی طرف آمریکایی و صهیونیستی داشت. بیش از ۳۰۰ حمله پس از امضای تفاهم به لبنان، عدم عقبنشینی از مناطق اشغالی، و تهدیدات آشکار نظامی ترامپ، همگی نشان داد که اعتماد به وعدههای آمریکایی، خطایی است که هزینهی آن را ملت ایران میپردازد.
نهم: هشدار خطای محاسباتی مسئولان
رهبر معظم انقلاب در پیام عید غدیر، با اشاره به قیام لله بهعنوان زیربنای مکتب امام خمینی، تأکید فرمودند: «دشمن خبیث، حال که در مصاف با فرزندان دلاور شما در نیروهای مسلح دچار شکست شده و … کِیدِ خود را در جنگ ترکیبی بر دو نقطه متمرکز ساخته است: یکی تابآوری مردم؛ دیگری ایجاد خطا در دستگاه محاسباتی مسئولان کشور».
این هشدار عمیقاً به وضعیت کنونی مرتبط است. ترامپ که پس از پاسخ قاطع مقاومت لحن ملایم و ملتمسی به خود گرفته بود، دوباره به گزافهگویی افتاد و برای بار nام از نابودی نیروهای ایران گفته و زبان به تهدید به حملهی نظامی در صورت عدم قبول خواستههای آمریکا در میز مذاکره گشوده است. جنایت اخیر در سیریک که دو منبع آب آشامیدنی هدف قرار گرفت و بیش از ۲۰ هزار نفر از ساکنان در گرمای طاقتفرسا از آب شرب محروم شدند، نشان داد که دشمن تا چه حد در پی ایجاد خطای محاسباتی و تضعیف تابآوری مردم است.
دهم: رؤیای سادهلوحانهی صلح؛ دوگانهسازی جنگ و صلح
در فضای سیاسی کشور، برخی جریانات با دوگانهسازی جنگ و صلح، مخالفان مذاکره را «جنگطلب» معرفی میکنند. اما پرسش اساسی این است که آیا واقعاً اختلاف امروز بر سر جنگ و صلح است؟ به نظر میرسد چنین چارچوبی، مسأله را بهدرستی توضیح نمیدهد. تقریباً همهی نیروهای سیاسی، صلح را برای کشور مطلوب میدانند و هیچ جریان جدی، جنگ را بهعنوان یک هدف مطلوب دنبال نمیکند.
نزاع اصلی جای دیگری است؛ اختلاف بر سر این است که در جهان امروز، صلح چگونه به دست میآید؟ آیا مذاکره به تنهایی میتواند امنیت ایجاد کند یا آنکه مذاکره زمانی مؤثر است که بر پشتوانهی قدرت و بازدارندگی استوار باشد؟
یازدهم: چرا توافقهای ایران و آمریکا پیش از اجرا فرو میریزد؟
در تاریخ روابط ایران و آمریکا، توافقها معمولاً زمانی متولد شدهاند که واشنگتن به این جمعبندی رسیده که هزینهی فشار از فایدهی آن فراتر رفته است. برای آمریکا، توافق رابطهای میان دو دولت برابر نیست، بلکه ابزاری است برای تنظیم رفتار کشوری که در نهایت باید به نظم مطلوب واشنگتن تن دهد.
بیانیهی الجزایر (۱۹۸۱) نخستین آزمون رسمی بود. آمریکا در این بیانیه متعهد شد در امور داخلی ایران مداخله نکند اما مدت کوتاهی بعد، حمایتهای همهجانبهی واشنگتن از صدام در جنگ تحمیلی نشان داد کاخ سفید برداشت بسیار محدودی از تعهدات خود دارد. تجربهی افغانستان نیز جلوهی دیگری از این رفتار را نشان داد. با وجود نقش کلیدی ایران در حل بحران، جورج بوش در ژانویهی ۲۰۰۲ ایران را در کنار عراق و کرهی شمالی در «محور شرارت» قرار داد. برجام نیز مستندترین نمونهی الگوی «تعهدات فنی در برابر وعدههای کاغذی» بود.
این الگو در تفاهم اخیر با شدت بیشتری تکرار شد؛ ترامپ که از ابتدای دور دوم ریاستجمهوری خود، به دنبال اعمال حداکثر فشار بر ایران بود، پس از ۴۰ روز جنگ و بستهشدن تنگهی هرمز توسط ایران و افزایش ۴۰ درصدی قیمت سوخت در آمریکا، ناچار شد جنگ را متوقف کند و به ایران پیشنهاد آتشبس دهد. اما این توقف، یک عقبنشینی راهبردی نبود، بلکه فرصتی برای خرید زمان و بازسازی توان بود، چنانکه بلافاصله پس از امضای تفاهم، نقضهای مکرر آغاز شد.
نتیجهگیری: عبرتی برای تاریخ
تفاهمنامهی اخیر، که در ظاهر با هدف پایان جنگ و کاهش تنش امضا شد، در عمل به فاجعهبارترین تفاهم تاریخ ایران تبدیل شد. یک طرف ماجرا، تیم مذاکرهکنندهای بود که با خوشبینی مفرط و رمانتیسم سیاسی، به وعدههای یک دشمن بدعهد اعتماد کرد و طرف دیگر، دشمنی که از همان ساعات اولیه، تمام تعهدات خود را زیر پا گذاشت.
رهبر معظم انقلاب این تجربه را «تاریک» توصیف فرمودند تا چراغ عبرتی باشد برای تمام کسانی که هنوز به فکر مذاکره با شیطان بزرگ از موضع ضعف هستند. ملت ایران، که همواره در صحنههای سخت تاریخ، عزت و استقلال خود را با خون شهیدانش به اثبات رسانده، هرگز تن به ذلت و تحقیر نخواهد داد و مسئولان را در برابر این خسارتهای جبرانناپذیر پاسخگو خواهد دانست. همانگونه که ۳۴ نفر از اعضای مجلس خبرگان و علمای برجستهی حوزههای علمیه تأکید کردند، «مردم حاضر در صحنه که همهی سختیها و تحریمها را به جان خریدهاند، به هیچ وجه حاضر نیستند که عزت ملی و شرافت تاریخی آنها زیر سؤال برود و نتایج جهاد درخشان رزمندگان و خون پاک شهیدان آسیب ببیند».