اینستاگرام آباد؛ روایت تلخِ جامعهای که به لجن کشیده شده است!
تحلیل جامعهشناختی از بیحجابی، سلبریتیپرستی، دلالی مسکن و مهاجرتخواهی در قشر لاکچریباز اینستاگرام. هشداری برای انحطاط هویت ایرانی.
بیا روراست باشیم، حوصلهی تعارف ندارم
راستش، این روزها هرچه به خیابانها، کافهها، یا حتی جمعهای خانوادگی نگاه میکنم، دلِ آدم میگیرد. من را به عنوان یه جامعهشناس مسلمان و ایرانی، چیزی بیش از آمار و ارقام نگران میکند. چیزی که میبینم، «تهیشدن هویت» در قاب گوشیهاست. یک قشر پرتعداد، با رفتارهایی که اگر از بیرون نگاه کنی، میگویی اینها نه ایرانیاند، نه مسلمان، نه حتی انسانهای بالغِ عاقل. اما متأسفانه اینها فرزندان خودمان هستند، همسایههای خودمان، و بدتر از همه، آیندهسازان این مملکت. این مقاله رو مینویسم تا یک بار برای همیشه، بزنم توی پنچریِ این توهم بزرگ.
۱. سوادِ در حدِ استوری؛ یعنی فراموشی کتاب و قلم
بیا صادق باشیم. این عزیزان چه سوادی دارند؟ حداکثر توانشان، کپی کردن یک متن فلسفیِ سرِ همبندیشده از پیجهای روانشناسی زرد است. رمان نمیخوانند، روزنامه ورق نمیزنند، اما در نقد فیلمهای «هنری» اروپا صاحبنظرند! وقتی ازشان بپرسی آخرین کتابی که خواندی چه بود، میگویند «کتاب صوتیِ اثرِ مریمناز مینایی»! این سطح پایین سواد، باعث شده که قدرت تحلیل نداشته باشند. هر شایعهای را باور کنند و هر تئوریتوهمی را به جان بخرند. یادمان باشد، جامعهای که سوادش را به تماشای استوریهای بیمحتوا گره بزند، جامعهای است که از فلسفهی زندگی بیبهره است.
۲. سلبریتیها و بلاکرها؛ یعنی بتهای پوشالی به جای الگوهای واقعی
این قشر، عاشقانه دنبال «رضا گلمهر»ها و «سعید نعمتالله»ها و کلی اکانتِ بیهویت دیگر میدوند. برایشان فرقی نمیکند که این شخص چه کاری انجام میدهد؛ مهم «معروف بودن» اوست! این یعنی «فروپاشی مرجعیت». به جای اینکه از پزشکان، مهندسان، شاعران، یا روحانیون روشنفکر الگو بگیرند، از کسانی تقلید میکنند که کل هنرشان، انتشار عکسهای لاکچری و ویدئوهای بیمحتواست. آخرش هم میشوند «کپیهایی بیروح» از مدلهای خارجی.
۳. بیحجابی و بدپوششی؛ یعنی نابودی کرامت در ویترین مجازی
در اینستاگرام اینها، هرچه هست، «برهنگیِ پنهان» و «بدپوششیِ افراطی» است. یک شلوار دوپینگ یا یک مانتو توری، تبدیل شده به «مد روز». اما نکته اینجاست که این بیحجابی، نه از سر باور به آزادی، که از سر «ترس از عقبماندن از مُد» است. این مد هم از پاریسِ فیلمهای مبتذل یا استانبولِ سریالهای سطحی به ما رسیده. حجاب برایشان یک مانعِ مزاحم است، غافل از اینکه حجاب، فقط یک پوشش نیست؛ «سپر عزت» زن ایرانی است. با این بیحجابیها، دارند کرامتِ زن را به کالایی برای کسب لایک تبدیل میکنند.
۴. سگبازی و یکگردانی؛ یعنی اشرافمنشیِ تقلبی
به جان خودم، در خیابان ولیعصر یا درکه، وقتی این دسته را میبینم که با سگهای فشنشان راه میروند و عکس میگیرند، ته دلم میسوزد. اینها با این کار، دارند فریاد میزنند: «ما با مردم عادی فرق داریم!». اما این تفاوت، یعنی تقلید از مُدِ غربیِ طبقهی مرفه. یکگردانیِ شبانه با ماشینهای اجارهای یا خودروهای اقساطی، فقط و فقط یک چیز را ثابت میکند: «پوچیِ اعتباری». به جای تفریحات سالم مثل ورزش گروهی یا طبیعتگردیِ هوشمندانه، به سراغ این دامهای نمایشی میروند.
بیشتر بخوانید : تربیت احمقها به سبک اینستاگرام و تلگرام!
۵. عشقِ کورکورانه به خارج و مهاجرت؛ فرار از واقعیت
این روزها، در هر جمعی، اگر کسی نگوید «این کشور رفتنی است» یا «جای من فلان کشور است»، انگار از مُد افتاده. این عشقِ به غرب، اما از سر شناخت نیست؛ از سر «نادیدهگرفتنِ داشتههای خودمان» است. آنها غرب را در سریالهای «لاکچری نیویورک» دیدهاند، نه در کتابهای جامعهشناسیِ غرب. این مهاجرتخواهیِ سطحی، ریشه در «نارضایتیِ وجودی» دارد؛ یعنی فرار از مسئولیتِ ساختنِ وطن.
۶. چشموهمچشمی و لاکچریبازی؛ یعنی مسابقهی ورشکستگیِ مالی و معنوی
ببین، اینها برای اینکه نشان بدهند «بهروزند»، هر چیزی که گرانترین باشد را میخرند؛ از گوشی تا کیف، از عینک تا ماشین. آنقدر بدهیِ قسطی میآورند که گاهی زیر بارِ قسطها کمرشان میشکند. اما در استوری، همه چیز عالی است! این «نمایشِ رفاه»، یک بیماری جمعی است. جالب اینکه، این چشموهمچشمی، حتی به قیمت کلاهبرداری و فریبِ دیگران تمام میشود. از فروشِ سکههای تقلبی تا شرکتهای هرمی، همه را به جان هم میاندازند تا یک شب «لاکچری» به نظر برسند.
۷. دلالی، فارکس، مسکن، خودرو و دلار؛ یعنی نابودیِ اخلاقِ کار
این قشر از هر چه «کارِ تولیدی» بیزارند. تمام فکرشان این است که چطور پولِ کلان، یکشبه، از دلالیِ یک معامله به جیب بزنند. فارکس و ارز دیجیتال را با «تحلیلِ غلط» شروع میکنند و آخرش یا پولشان را میبازند یا در بازارِ کاذب مسکن و خودرو، نرخها را افسارگسیخته بالا میبرند. اینها همان کسانیاند که با احتکارِ دلار، دل مردم را میلرزانند و بعد در استوریشان، از موفقیتهای اقتصادیشان حرف میزنند! اقتصادِ مولد را اینها نابود کردهاند؛ نه تحریم خارجی.
۸. چشمچرانی و خیانت به خانواده؛ فروپاشیِ حریمهای مقدس
نکند فکر کنید اینها در فضای مجازی، فقط به دنبال «دیده شدن» هستند. نه، بسیاری از این افراد، چشمچرانیِ محض میکنند. به حریمِ ناموسِ دیگران و حتی حریمِ خانوادهی خودشان بیاعتنا هستند. متأسفانه، آمار خیانتهای زناشویی در میان این قشر، بشدت بالا رفته است. چرا؟ چون دیگر «همسر» برایشان یک شریکِ عاطفی نیست، بلکه یک «آکسسوار» است. وقتی عشقِ واقعی را در صفحاتِ مجازی جستجو کنند، خانواده تبدیل به یک «قفس» میشود که از آن فرار میکنند.
۹. فرهنگِ آپارتماننشینیِ بیروح؛ یعنی مرگِ همسایگی
یادش بخیر قدیمها، همسایهها مثل فامیل بودند. اما این قشر، حتی اسمِ همسایهی طبقهی بالا را نمیدانند، ولی با ده نفر فالوورِ خارجیشان درددل میکنند! سر و صدای شبانه، بیتوجهی به حقوقِ همسایه، ریختن زباله در راهرو، و دادزدنِ سرِ هم، همه نشان از «فروپاشیِ همبستگیِ محلهای» دارد. این آپارتماننشینیِ بدونِ فرهنگ، تبدیل به دیوارِ بلندی شده که انسانها را از هم جدا کرده است.

۱۰. ادبِ گفتاریِ مفقودشده؛ فحش به جای سلام
سادهترین معیارِ رشدِ فرهنگی، «سخن گفتن» است. اما این قشر، حتی در جمعِ خانوادگی، از کلماتِ رکیک و فحشهای روزمره استفاده میکنند. برایشان «سلام کردن» قدیمی شده، اما «یاخدا» و «وایالله» گفتن، جزو ترندهاست! اگر کسی بهشان تذکر بدهد، میگویند «مدرن هستیم!». مدرنی که با بیادبی همراه باشد، یعنی بربریتِ مدرن.
۱۱. نماز و عبادت؛ یعنی تمرینی که از آن فرار میکنند
این قشر، یا نماز نمیخوانند، یا اگر هم میخوانند، به روی خودشان نمیآورند و آن را مسخره میکنند. گویی نماز یک «کارِ عقبافتاده» است! اما غافل از اینکه نماز، «تمرینِ نظم»، «تمرینِ صبر» و «تمرینِ تواضع» است. دقیقاً همان چیزهایی که این قشر به شدت کم دارند. وقتی انسان از خالقش فاصله میگیرد، همهی این رفتارهای انحرافی، سر برمیآورند. بیاخلاقیشان، بینمازیشان را ثابت میکند.
۱۲. اینترنشنال، منوتو و بیبیسی؛ یعنی تریبونِ دروغینِ روشنفکری
بامزهترین بخش، این است که اینها با افتخار میگویند ما بیبیسی نگاه میکنیم و منوتو میخوانیم! غافل از اینکه این رسانهها، کاملاً جهتدار و در راستای اهدافِ امپریالیستی هستند. اما این قشر با «پزِ روشنفکری» دادن، سعی میکنند خودشان را از دیگران جدا کنند. درحالیکه اگر یک پاراگراف از کتابِ «جامعهشناسیِ انتقادی» را برایشان بخوانی، متوجه نمیشوند! این یعنی «جهلِ تحصیلکرده».
۱۳. صرفهجویی نه، اسرافِ بیحد؛ یعنی نابودیِ نعمت
در فرهنگِ ما، «قناعت» یکی از ارکانِ زندگیِ اسلامی است. اما این قشر، هر ماه چندین میلیون برای «دورهمیهای لاکچری»، «خریدهای غیرضروری»، و «رفتوآمدهای تفریحی» خرج میکنند. آنقدر غذا سفارش میدهند که نصفش دور ریخته میشود. آنقدر لباس میخرند که کمدها لبریز است و کسی نمیپوشد. این اسراف، نه فقط به جیبشان، بلکه به روحِ جامعهی ما ضربه میزند.
بیشتر بخوانید: سلبریتی ها و بلاگرهای ایرانی؛ از فساد و بیسوادی تا خیانت به مردم!
۱۴. خودخواهیِ محض؛ یعنی نابودیِ همدلی
آخرین و تلخترین ویژگی، خودخواهیِ بیحدّ این قشر است. برایشان فرقی نمیکند که پدر و مادرشان چقدر زحمت کشیدهاند، یا همسرشان چه احساسی دارد. فقط «خودشان» مهم هستند. خواستههایشان، لذتهایشان، اعتبارشان. این خودخواهی، منشاء همهی بیقیدیهای قبلی است. وقتی کسی به فکر خود باشد، به فامیل، همسایه، وطن، و خداوند فکر نمیکند.
نتیجهگیری: این قاب را بشکنیم
برادران و خواهران، این قشرِ سرگردان را نباید فقط مسخره کرد. باید با آگاهی و محبت، اما با قاطعیت، به نقدشان نشست. اینستاگرام، فقط یک ابزار است؛ تقصیرِ ابزار نیست، تقصیرِ استفادهی نادرست از آن است. ما باید به جای اینکه حسرتِ غرب را بخوریم، «تمدنِ ایرانی-اسلامی» را بازتعریف کنیم. جایی که در آن، سواد، عبادت، کار، ادب، صرفهجویی، و همسایهداری، ارزشهای اصلی باشند.
این را بدانیم که هر کدام از ما، یک مربیِ اخلاق هستیم؛ با رفتارمان. اگر ما درست زندگی کنیم، آنها هم به تدریج از این گردابِ نمایش بیرون میآیند. پس دست از ناامیدی برداریم و به جای سرزنشِ صرف، راهکارِ عملیِ بازگشت به «خودِ حقیقی» را نشان دهیم. والسلام.